سيد على اكبر برقعى قمى

292

راهنماى دانشوران در ضبط نامها ، نسبها و نسبتها ( فارسي )

او گراييد و سپس مذهب او را در فقه برگزيد و شافعى گرديد و در سال 234 درگذشت . « 1 » مقله : بر وزن شعله نام جدّهء سه تن از خطّاطان است كه مشهورترينشان ابو عبد اللّه حسن بن علىّ بن حسن بن مقله است معروف به ابن مقله و دوديگر ايشان يكى ابو على محمّد بن على برادر او و ديگرى علىّ بن حسن پدر ايشان و هر سه از خطّاطانند جز اينكه ابن مقله بر آن دو پيش افتاد و تا جايى در خوشنويسى پيش رفت كه به آن در خوبى مثل زنند چنان‌كه شاعر گفت : فصاحة سحبان و خطّ ابن مقلة * و حكمة لقمان و زهد ابن ادهم و ابو عبيد بكرى اندلسى در حسن خطّش گفت : خطّ ابن مقلة من ارعاه مقلته * ودت جوارحه ان اصبحت مقلا و معنى شعر اين است كه : « كسى كه خطّ ابن مقله را ببيند تمام اعضاى او آرزو كنند كه كاش چشم بودند و آن خط را مىديدند » . و مادرشان را مقلة گفتند از اين نظر كه وقتى كودك بود پدرش او را مىرقصانيد و به او مىگفت : « يا مقلة ابيها ؛ يعنى اى چشم پدر ! » . و مقله به معنى چشم است و نام مقله بر او ماند . ابن مقله در فنون ادبيّه از ترسّل و انشا بر همگان مقدّم بود و خطوط شش‌گانه را كه عبارتند از : خطّ محقّق و رقاع و ريحان و ثلث ريحانى و نسخ و توقيع وضع نمود و به مقام وزارت المقتدر باللّه خليفهء عبّاسى رسيد امّا الرّاضى بر او خشمگين گرديد و دست راست او را قطع كرد و ازآن‌پس با دست چپ نوشت به همان اندازه زيبا كه با دست راست نوشت و در حق ناشناسى عباسيّين گفت : ما سئمت الحياة لكن توثقت * بايمانهم فبانت يمينى بعت دينى لهم بدنياى حتّى * حرمونى دنياهم بعد دينى و لقد حطت ما استطعت بجهدى * حفظ ارواحهم فما حفظونى ليس بعد اليمين لذّة عيش * يا حياتى بانت يمينى فبينى و در زمان خلافت القاهر اموال او را مصادره كردند و پنجاه هزار دينار ( مسكوك طلا ) از او مطالبه نمودند . ابن مقله سوگند ياد كرد كه جز چند باغ و مقدارى از ارث زوجه چيزى ديگر ندارد و جمعا بالغ بر يك‌صد هزار درهم ( مسكوك نقره ) گرديد و او را داستانهاست در منصوب شدن به وزارت و معزول گشتن از آن و پا كشيدن دوستان از او و باز روآوردن دوستان به او كه همه در خور عبرت است . وى در سال 272 در بغداد از مادر زاد و در سال 328 درگذشت . مقنّع : بر وزن مشدّد لقب كسى است كه سر خود را با پارچه بپوشاند و مقنّع لقب دو كس باشد : اوّل : محمّد بن عمير كندى در شمار شاعران عرب و چون زيبارو بود از ترس اينكه مبادا او را چشم زخم زنند روى خود را با پارچه پوشانيد و در تمام عمر رويش پوشيده بود و ازاين‌جهت او را مقنّع گفتند و در شكايت از عشيره‌اش گفته است : و لا احمل الحقد القديم عليهم * و ليس رئيس القوم من يحمل الحقدا

--> ( 1 ) - و نيز مقلاص نام پيشواى فرقهء مانويه كه به نام مقلاصيّه معروف شدند و او جانشين زاد هرمز رئيس فرقهء دين آوريه بود ( الفهرست / ابن نديم / فنّ اوّل / مقالهء نهم : 397 - 398 ) .